عسل طبیعی

عسل طبیعی مسعوداز آویشن مریم گلی بادام کوهی خار شتر اکالیپتوس زیره سیاه  گرفته شده است

يك كيلو عسل، چقدر شهد گل نياز دارد؟

يك كيلو عسل، چقدر شهد گل نياز دارد؟

زنبور عسل كه پديد آورنده ماده غذايي خوش طعم و مفيد به نام عسل است، براي تهيه اين محصولش تلاش بسياري مي كند. اگرچه فرآيند توليد عسل هنوز نيز بطور كامل براي دانشمندان شناخته شده نيست، اما بسياري معتقدند كه زنبور، پس از مكيدن شيره گياهان، آنرا به كيسه توليد عسل كه در شكمش است برده و طي چند فرآيند پيچيده شيميايي، آنرا به اين خوراكي خوش طعم تبديل مي سازد. اما فكر مي كنيد، زنبور عسل براي توليد يك كيلو محصول چه مقدار شهد گل نياز دارد؟
همانطور كه مي دانيد، تلاش و كوشش زنبور براي تهيه عسل، همواره يكي از نمادهاي همت و كوشش براي انجام كارها بوده است. تاجاييكه گفته مي شود، اين حشره پر تلاش براي توليد يك كيلو عسل، مجبور است دو ميليون بار بر روي گلها نشسته و از شيره آنها استفاده نمايد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ساعت 8:56  توسط محمد رضا مسعود  | 

چشم زنبور، دقیق تر از پیشرفته تر از پیشرفته ترین رایانه ها

چشم زنبور، دقیق تر از پیشرفته تر از پیشرفته ترین رایانه ها

پژوهش تازه در دانشگاه كالج لندن (UCL) نشان داده است دستگاه بینایی زنبورها بسیار پیچیده تر و پیشرفته تر از آنی است كه تاكنون تصور می شد. در این تحقیقات، دانشمندان توانسته اند بفهمند مغز چگونه می تواند سطوح یا اجسام مختلف را تحت نورپردازی های رنگ، مختلف تشخیص دهد. این یافته می تواند بشر را یك گام به سوی ساخت سامانه های روباتیكی مستقل نزدیك كند.متخصصان انستیتو چشم پزشكی UCL برای این آزمایش ها، زنبورهای عسل را طوری آموزش دادند كه گل های مصنوعی با یك رنگ خاص را پیدا كنند. شیوه آموزش هم از این قرار بود كه اگر زنبور گل مورد نظر را درست پیدا می كرد، شهد گل جایزه می گرفت! در مرحله بعدی، محل آزمایش را با چهار رنگ سبز، آبی، زرد و فرابنفش روشن كردند و به ارزیابی توانایی زنبورها در یافتن گل های مصنوعی پرداختند.بیو لوتو، از محققان انستیتو چشم پزشكی می گوید: ما می دانستیم كه زنبورها می توانند در نورهای عمومی مختلف گل ها را شناسایی كنند. اما نمی دانستیم آیا می توانند در شرایط پیچیده تری هم این كار را انجام دهند؟ در طبیعت معمولا شرایط ساده ای وجود ندارد. كف جنگل را در نظر بگیرید كه پرتو خورشید از لابه لای شاخه ها و برگ ها عبور می كند و پس از بازتاب از چند سطح رنگی متفاوت به زمین می رسد. زمین جابه جا روشن و تاریك است و نورهای بازتابیده با رنگ های مختلفی محیط را روشن می كنند. هنگامی كه یك صحنه با نور عمومی روشن می شود، تشخیص یك جسم یا یك سطح خاص در صورت تغییر نور عمومی، كار نسبتا ساده ای است؛ كافی است چشم، خودش را با نور متوسط محیط سازگار كند. این كار تقریبا شبیه همان فرایندی است كه چشم انسان به محیط تاریك سینما عادت می كند. دشوارتر از آن، این است كه بخواهیم جسم یا سطح مورد نظر را در چند نورپردازی همزمان تشخیص دهیم. در این شرایط، سازگاری با رنگ متوسط محیط جواب نمی دهد. پژوهشگران فكر می كردند زنبورها با نور و رنگ متوسط محیط سازگار می شوند و اجسام را تشخیص می دهند. از این رو حدس زده بودند زنبور باید محیط را بر اساس نوع نورپردازی و رنگ غالب آن تقسیم كند، در هر محدوده چشم خود را سازگار كند و در نهایت گل های مصنوعی را در هر بخش پیدا كند. اما این حدس درست نبود!مشاهدات دانشمندان نشان می دهد مغز كوچك زنبور، بر اساس ارتباط رنگی میان اجسامی كه در تجربیات گذشته برایش سودمند بوده است، سطوح و اجسام را در شرایط جدید تشخیص می دهد. جزئیات این روش هنوز آشكار نیست، ولی چون انسان ها هم از همین راهبرد برای تشخیص اجسام سود می برند، این تحقیقات می تواند قوانین حاكم بر چگونگی دیدن و آشكارسازی اجسام را مشخص كند.مغز كوچك زنبور اندكی بیشتر از یك میلیون نورون (سلول عصبی) دارد، ولی می تواند فرایندی به این دشواری را انجام دهد. در حالی كه پیشرفته ترین رایانه ها هنوز از انجام چنین كاری (دیدن در نورهای مختلف) عاجزند. هدف نهایی دانشمندان این است كه روباتی كاملا مستقل تولید كنند كه در دیدن و تشخیص اجسام نیازی به بشر نداشته باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 9:57  توسط محمد رضا مسعود  | 

گرانترین عسل دنیا

عسل 

گرانترین عسل دنیا از منطقه هیمالایا است.
بومیان نپالی با خطر انداختن جان خود از نردبانهای خیزران به ارتفاع شصت متر بالا می روند تا عسل زنبوری وحشی که نیشی مثال زدنی هم دارد جمع آوری کنند.
برای این کار بومیان از دود و بوی شراب برنج محلی که برای زنبورها فلج کننده است استفاده می کنند.
بومیان متعقدند که طعم این عسل به خطر انداختن جان می ارزد. دقیقا بهمین دلیل این گرانترین عسل دنیاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 8:10  توسط محمد رضا مسعود  | 

دکتر علی شریعتی در مورد قران

 

قرآن! من شرمنده تو ام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند" چه کس مرده است؟" چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترابرای مردگان ما نازل کرده است.
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام.یک ذوق می کند که ترا برروی برنج نوشته، یکی ذوق می کند که ترا فرش کرده، یکی به خود می بالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و...! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم؟
قرآن من شرمنده تو ام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و تورا می شنوند،آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .اگرچند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند" احسنت" گویی مسابقه نفس است.
قرآن! من شرمنده تو ام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای. حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول ، یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تو را حفظ کرده اند، حفظ کنی،تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند.
خوشا به حال هرکسی که دلش رحلی است برای تو.آنانکه وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند، گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم .
دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ساعت 23:49  توسط محمد رضا مسعود  | 

دویدن را آغاز کن...!!!!

دویدن را آغاز کن...!!!!

 

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک غزال شروع به دویدن می کند و می داند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشد تا کشته نشود ، هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع می کند یک شیر شروع به دویدن می کند و می داند که باید سریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد...... مهم نیست غزال هستی یا شیر با طلوع خورشید دویدن را آغاز کن...!!   ( نلسون ماندلا )
فقر  
دکتر شريعتي
فقر
ميخواهم بگويم ......
فقر همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ......
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ......
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است
گلواژه هایی کوتاه، با مفاهیمی زیبا از دکتر علی شریعتی

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم. این زندگی من است

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری
به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق
آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد

هرچند لفظ اعتیاد بیشتر تداعی‌گر اعتیادهای سنتی نظیر اعتیاد به الکل، مواد مخدر و قمار است ولی در چند سال اخیر، اعتیاد به اینترنت رفته رفته با وجه جدیدی روبرو شده است.

در واقع گسترش رایانه‌های شخصی از یک‌سو و افزایش و سهولت اتصال به اینترنت در منزل و محل کار از سوی دیگر، به ظهور معظلی به نام اعتیاد اینترنتی منجر شده است.

Image Hosted by Free picture hosting at <A href="http://www.iranxm.com



این در حالی است که همچون دیگر اعتیادها، این نوع اعتیاد نیز باعث منزوی شدن فرد از خانواده و اطرافیانش شده و می‌تواند به تخریب سلامت، روابط و احساسات شخص معتاد منجر گردد.

به گزارش ایتنا به نقل از اخبار مصر، پژوهش جدیدی که توسط گروهی از روانشناسان دانشگاه لیدز انگلیس صورت گرفته نشان می‌دهد آن دسته از کاربرانی که مدت زمان طولانی از اینترنت استفاده می‌کنند، بیش از کسانی که وقت کمتری به وبگردی اختصاص می‌دهند، به افسردگی و احساس یاس و دلسردی مبتلا می‌شوند.

در این پژوهش خاطرنشان شده است که صرف وقت بسیار در اینترنت باعث می‌شود کاربر به جای تعاملات اجتماعی در زندگی واقعی، به اتاق‌های گپ‌زنی (چت) و شبکه‌های اجتماعی روی آورد.

این تحقیق در نشریه Psychological Sciences منتشر شده است، و در آن تاکید گشته که استفاده طولانی مدت از اینترنت ممکن است در نهایت به اعتیاد منجر شده و تاثیرات بسیار زیانباری بر سلامت روانی فرد بر جای گذارد.

نامه مادر غضنفر به غضنفر
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادث خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم.. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان.
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد
گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه.
ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.
ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است.. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي.
اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي.
راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده.
همين ديگه … خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.
راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم
« قرض سگ »  
يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه ، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند ، منتها يه جور عجيب غريبي . اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن ، بعد يك يارو مَرده با سگش راه ميره ، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن . يارو كَف ميكنه ، ميره پيش جناب سگ دار ، ميگه : تسليت عرض ميكنم قربان ، خيلي شرمندم . ميشه بگيد جريان چيه ؟ يارو ميگه : والله تابوت جلوييه خانممه ، پشتيش هم مادر خانومم ، هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرد ! مَرده ناراحت ميشه ، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن ، بعد از يك مدت برميگرده ميگه : ببخشيد من خيلي براتون متاسفم ، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست ، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم ؟! مَرده يك نگاهي بهش ميكنه ، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيت پشت سر ، ميگه : برو ته صف
زنی شایعه ای را درباره همسایه اش مدام تکرار می کرد.
در عرض چند روز، همه محل داستان را فهمیدند.
شخصی که داستان درباره او بود، عمیقاً آزرده و دلخور شد.
بعد زنی که شایعه را پخش کرده بود متوجه شد که کاملاً اشتباه می کرده. او خیلی ناراحت شد و نزد خردمندی پیر رفت و پرسید برای جبران اشتباهش چه می تواند بکند؟
پیر خردمند گفت: به فروشگاهی برو و مرغی بخر و آن را بکش. سر راه که به خانه می آیی پرهایش را بکن و یکی یکی در راه بریز.
زن اگرچه تعجب کرد، آنچه را به او گفته بودند انجام داد.
روز بعد مرد خردمند گفت: اکنون برو و همه پرهائی را که دیروز ریخته بودی جمع کن و برای من بیاور!
زن در همان مسیر به راه افتاد، اما با ناامیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده است.
پس از ساعت ها جستجو، با تنها سه پر در دست بازگشت.
خردمند گفت: می بینی ؟ انداختن آن ها آسان است اما بازگرداندنشان غیر ممکن است. شایعه نیز چنین است.
پراکندنش کاری ندارد، اما به محض اینکه چنین کردی دیگر هرگز نمی توانی آن را کاملاً جبران کنی
 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ساعت 23:36  توسط محمد رضا مسعود  | 

ریاضیات و راز لانه زنبور عسل

ریاضیات و راز لانه زنبور عسل

در مشاهدات و بررسی شانه عسل به نکات جالبی بر می خوریم خانه ها به شکل منشور با قاعده شش ضلعي  منتظم است : آیا می دانید چرا زنبور عسل خانه های منشوری خود را شش گوش می سازد؟

فیثاغورث ریاضیدان بزرگ یونان باستان اولین کسی بود که این موضوع را کشف کرد :

برای پوشاندن یک سطح بدون هیچ گونه فاصله و شکاف باید از شکلهای منتظم استفاده کرد. و تنها چند ضلعي های منتظم مناسب برای این کار سه ضلعي منتظم (مثلث متساوی الاضلاع ) و چهار ضلعي منتظم (مربع) و شش ضلعي منتظم است.

 دربین این سه شکل وقتی مساحتهای مساوی باشند شش ضلعي  منتظم کمترین محیط را دارد. زنبور عسلباهوشمندی کامل برای اینکه خانه ای منظم داشته باشد هرگز به سراغ اشکال هندسی دیگری نرفته چون اگر قرار بود از شکل دیگری غیر از این سه شکل استفاده کند می بایست دو یا چند منشور متفاوت شانه عسل  را می ساخت و برای این کار احتیاج به کار بیشتر و پیچیده تر بود در حالی که او بسیار هوشمند تر از آن است و از بین آن سه شکل خاص هم شش ضلعي منتظم را برگزید تا صرفه جویی بیشتری کرده باشد یعنی با مصرف مقدار کمی موم و در نهایت زحمت کمتر مساحت خانه هایش بیشتر شده و در نتیجه اگر قدری تفکر کنید خواهید دید که در دنیا مسائل زیادتری خواهید دید. و به قول ژاک ژاکوبی : خداوند به طور دایم به کار هندسه مشغول است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ساعت 7:38  توسط محمد رضا مسعود  | 

سخنان افلاطون در مورد روح



افلاطون گفته "روح" دایره است
و من دایره های روحم را کشف کردم!
پنح دایره دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم

در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم

همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم
و گاهی اوقات نداریم!
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند
به آنهایی که در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند

نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد
و گاهی حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود
حتی در مفایسه با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی ...

در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
یا شاید باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را از دست بدهی

گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
که افرادی را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی بیشتر از آنچه که
خودت می توانی خودت را دوست داشته باشی

در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ...
در کنار او می توانم خودم باشم؟
با او می توانم رو راست باشم؟
می توانم به او هرچه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟

فلسفه وجود این 5 دایره، شناخت است، نه پیش داوری
پس با خودت روراست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن
و خودت را مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد
هر روز زمانی را می گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی

در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد و در کنار آنها، قدرتمندی ...
ارزشهای مشترک با آنها داری
و با حضور آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی
دوستان و همراهانی خارق العاده!

دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ... آموزگاران
و شاید هم افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن و خندیدن ...
چیزی به تو اضافه نمی کنند
ولی در عین حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی

دایره سوم همکاران و اقوامند
و شاید آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا میکنند
و تاثیر آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی
و به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر

دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ...
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی

دایره آخر جای دورترین افراد است
جای آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند،
کسانی که همیشه به تو انرژی منفی می دهند
و احساسات زجرآوری را با آنها تجربه می کنی

خوب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره آخر جای دارند
مستقیما" روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسی اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی ...
یک رابطه بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند

شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن
چون کسی که تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد
و کسی که از تو بدش بیاید، باور نمی کند!

وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
وقتی دائم بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
انتخاب با توست ...

ما کسانی که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
و گریه می کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
این یکی از حقایق عجیب زندگی است،
و اگر این را بفهمی،
هیچوقت برای تغییر دیر نیست
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۰ساعت 11:4  توسط محمد رضا مسعود  | 

غذای های شادی اور

افرادی که خوب غذا می خورند، در میان شادترین افراد کره زمین جای می گیرند. با خلق و خوی خوب غذا بپزید و غذا بخورید. هنگامی که در حال خوردن غذایی هستید، مواد موجود در مواد غذایی جذب جریان خون شما می شوند. اگر این وعده ی غذایی سالم باشد، بدن شما از تمام مواد مغذی موجود در آن بهره می برد. آنچه که می خورید بر خلق و خو و انرژی جسمی و روانی تان تاثیر می گذارد.

 

بسیاری از ما آنقدر در این زندگی سریع غرق شده ایم، که شاد زندگی کردن را فراموش کرده ایم؛ آنقدر اضطراب داریم که آرام بودن را فراموش کرده ایم؛ آنقدر نگرانیم که از سالم بودن دور شده ایم؛ از خوشحال بودن ناراحت می شویم؛ از دوست داشتن دیگران می ترسیم؛ و همدردی را مثبت نمی دانیم. آیا بخشی از وجود خود را به گسترش شادی در این زمین اختصاص می دهید؟ ما واقعا به آن نیاز داریم. تنها زمانی که از بودن در این لحظه لذت ببرید، می فهمید چرا آن را زمان حال می دانند و می نامند. از امروز، از زمان حال، لذت ببرید؛ زمان حال به شما می گوید، شاد باشید و بخندید.

به گزارش سلامت نیوز به نقل از نیویورک پست، مطالعه ای که به تازگی در بریتانیا انجام شده است، نشان داده که اختصاص زمانی برای گذراندن با خانواده، انسان را شاد و خوشحال می سازد؛ به عنوان مثال، پختن و خوردن یک غذای خانگی با همدیگر. کمی آرام زندگی کنید، با خانواده و دوستان بنشیند و با شادی غذا بخورید. خانواده های محکم و شبکه های اجتماعی، موجب افزایش شادی در انسان ها می شود.

افرادی که خوب غذا می خورند، در میان شادترین افراد کره زمین جای می گیرند. با خلق و خوی خوب غذا بپزید و غذا بخورید. هنگامی که در حال خوردن غذایی هستید، مواد موجود در مواد غذایی جذب جریان خون شما می شوند. اگر این وعده ی غذایی سالم باشد، بدن شما از تمام مواد مغذی موجود در آن بهره می برد. آنچه که می خورید بر خلق و خو و انرژی جسمی و روانی تان تاثیر می گذارد. حال می خواهم به چند تا از این غذاهای فوق العاده اشاره کنم؛ اگر در لیست غذایی تان آنها را نمی بینید، از غمگین بودن خود تعجب نکنید!!!

ماهی: همه ی انواع ماهی ها، حاوی سطوح بالایی از اسیدهای چرب امگا-۳ هستند. امگا-۳، سطوح سروتونین را افزایش داده و سبب می شود تا شما احساس فوق العاده ای داشته باشید. سطوح بالای سروتونین، خلق و خو را بهبود داده و به خوب خوابیدن شما کمک می کند؛ اما سطوح پایین آن، باعث احساس افسردگی می شود. پختن و کباب کردن ماهی کار بسیار آسانی است.

سیر: حتما کمی سیر تازه یا سرخ کرده را به وعده های غذایی خود اضافه کنید. سیر انرژی شما را افزایش داده و در برابر انواع بیماری ها مقاوم می سازد.

زنجبیل: مصرف ریشه ی زنجبیل از ابتلاء شما به انواع سرماخوردگی، آنفولانزا و سرفه های آزاردهنده، جلوگیری می کند. پس مصرف آن را فراموش نکنید.

جو دو سر: باید آرام پخته شود. با مصرف این ماده ی غذایی، قدرت تحمل شما زیاد شده و در صبح احساس نشاط خواهید کرد. جو دو سر، متابولیسم بدن شما را به طرز فوق العاده ای افزایش می دهد. افزایش متابولیسم یعنی خداحافظ افسردگی. این ماده ی غذایی، حاوی ویتامین B و مواد معدنی مهمی چون آهن و روی است. این مواد معدنی به سالم ماندن سیستم عصبی بسیار کمک می کند.

انواع توت: توت ها حاوی میزان بالایی آنتی اکسیدان هستند. آنها نه تنها شادی را نصیب شکم شما خواهند کرد، بلکه ذهن و مغز و روح شما را نیز خوشحال خواهند کرد. باور کنید!

آب: ماده ای حیاتی برای مغز شماست، زیرا این مغز است که خلق و خو را تنظیم می کند. تا جایی که کی توانید از نوشیدنی های شیرین دوری کنید و به جای آن آب خود را با چند قطره آب لیمو ترش بنوشید. تاثیرش را پس از نوشیدن درک خواهید کرد!

گردو: در میان مغزها، غنی ترین منبع امگا-۳ در گردو است، که برای سلامت روح و جسم بسیار ضروری می باشد. گردو، همچنین، منبعی غنی از روی است که برای سلامتی عاطفی و ذهنی حیاتی می باشد. مطمئن باشید که با مصرف گردو همیشه لبخند را بر لبان خود خواهید دید!
سلامت نیوز

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۰ساعت 12:30  توسط محمد رضا مسعود  | 

زعفران تقلبی

 

 


          

قيمت بالاي زعفران موجب شده که اين ماده در معرض تقلب هاي زيادي قرار گيرد. زعفران از پرچم گل هاي گياه آن تهيه مي شود که معمولاً رنگ گرده هاي آن زرد، قرمز ارغواني و قرمز نارنجي است که به سادگي از پرچم جدا مي شود و اين ويژگي کمتر در ساير گياهان مشاهده مي گردد.

 تقلبات رايج در زعفران :

براي تقلب در زعفران از پرچم گياه گل رنگ و گياهان مشابه استفاده مي کنند و آن را با زعفران مخلوط مي نمايند و عده اي ديگر از ريشک هاي اطراف ذرت استفاده کرده و آن را با رنگ هاي مصنوعي به رنگ زعفران در مي آورند.

 راه شناسايي زعفران تقلبی :

 روش اول :  ریشک ذرت مستقيم ولی پرچم زعفران انحنا دارد .

 روش دوم : تکه‌های زعفران را روی شعله گاز بوتان قرار داده در اين حالت زعفران خالص به رنگ بنفش يا نارنجی در می‌آيد که به پتاسيم آن مربوط می‌شود. اما در مورد زعفران تقلبی رنگ زرد ايجاد می‌شود.

 روش سوم : اگر تارهاي زعفران را بين كاغذ كاهي ( كاغذ روزنامه) بگذاريم و كمي فشار دهيم نبايد لكّه چربي باقي بگذارد. اگر چنين باشد به احتمال قوي آن زعفران تقلّبي است.

نحوه نگهداري زعفران :  زعفران بویژه بعد از آسیاب شدن باید دور از نور و رطوبت و در جام شیشه‌ای نگهداری شود.زیرا با توجه به این که اسانس (مواد معطر ) زعفران قابل تبخیر شدن است در صورت نگه داری نامناسب، به مرور زمان اسانس آن تبخیر شده و از اثرات دارویی و طعم و مزهٔ آن کاسته می‌‌شود و مرغوبیت آن از دست می‌‌رود.

يك توصيه بهداشتي :  در زمان خريد زعفران به نوع بسته بندي و مشخصات درج شده بر روي بسته ها از جمله داشتن شماره پروانه ساخت و بهره برداري از وزارت بهداشت و درمان ، تاريخ توليد و انقضاء و آدرس كارخانه توليد كننده توجه نماييد.

روش های مختلفی برای تشخیص زعفران تقلبی وجود دارد که دو روش ساده آن به شرح زیر است:

روش اول: به چند میلی گرم پودر زعفران، دو یا سه قطره اسید سولفوریک غلیظ در یک شیشه ساعتی اضافه می کنیم . در این صورت زعفران ابتدا به رنگ قرمز مایل به قهوه ای و پس از مدت کمی ، به رنگ قرمز مایل به بنفش مبدل می شود. این آزمایش به طور کامل اختصاصی نبوده و مربوط به موادی است (مانند زعفران) که دارای ترکیبات کاروتنوئیدی (موادی دارای رنگ های زرد یا نارنجی) هستند.

روش دوم: چند میلی گرم پودر زعفران را در یک شیشه ساعت قرار داده و به آن یک قطره اسید فسفومولیبدیک / سولفوریک اضافه کرده و آن را کمی می ساییم.پس از آن، مخلوط را زیر میکروسکوپ قرار داده و با بزرگ نمایی ۱۰۰ملاحظه می کنیم. بعد از حداکثر یک دقیقه ، تکه های پودر به رنگ آبی مبدل شده و از اطراف، تکه ها با هاله ای از رنگ آبی احاطه می شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر ۱۳۹۰ساعت 13:20  توسط محمد رضا مسعود  | 

لحضاتی تا مردن

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰ساعت 9:4  توسط محمد رضا مسعود  | 

تصویری از دوران کودکی خاوری

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۰ساعت 8:6  توسط محمد رضا مسعود  | 

شروع عرضه عسل سال جدید

برداشت وبسته بندی عسل طبیعی مسعوددر سال ۱۳۹۰ اغاز شد. مصرف کنندگان میتوانند از روز شنبه مورخ ۷/۳/۹۰ به فروشگاهای اقای حمید امینی و اقای حاج حیدرو شرکت های تعاونی کارمندان دولت وفرهنگیان خوروبیابانک مراجعه وعسل مصرفی خود را تهیه نمایند. جهت  دیگر نقاط کشور با شماره همراه ۰۹۱۳۳۲۳۳۲۹۵ تماس بگیرد. تا با پست به ادرس شما ارسال گردد .هزینه ازمایش خریدهای بیش از ۱۰ کیلو گرم پرداخت میگردد.ادارات کل دامپزشکی ومعاونتهای غذا وداروی بهداشت ودرمان در سراسر کشور از مکانهای هستند  که جهت ازمایش عسل میتوانید مراجعه فرمایید.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 7:30  توسط محمد رضا مسعود  | 

کوزه عسل

مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ

می گوید حرفی نزد و ...

استادش رفت.شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به
دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه گرفت و
بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.خیاط
ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید:چرا خوابیده ای؟
شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم،دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان ۱۳۹۰ساعت 8:46  توسط محمد رضا مسعود  | 

سر کاری

روی تمام سنگهای دنیا میخوام بنویسم دلم برات تنگ شده ، شاید یکیش بخوره تو سرت تا بفهمی دلتنگی چقدر درد داره..!


زندگی را باید از زود پز آموخت ، در حالیکه زیرش میسوزه بی خیال نشسته و سوت میزنه..!



اگه یه روز رفتی سفر
رفتی از پیشم بی خبر
.
.
سوغاتی واسم چی میاری؟


خنجر زدی بر سینه ام ، وای سینه ام / آتش زدی بر خرمنم ، وای خرمنم وای خرمنم آی خرمنم وای خرمنم ..... آفرین ادامه بده
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان ۱۳۹۰ساعت 7:57  توسط محمد رضا مسعود  | 

تیز هوشی

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ . "
حدود يك هفته بعد‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان ۱۳۹۰ساعت 7:54  توسط محمد رضا مسعود  | 

مادرشوهر و مادرزن

شهین خانم و مهین خانم توی خیابون به هم رسیدن
بعد از کلی احوالپرسی و چاق سلامتی

شهین خانم پرسید :راستی از دخترت چه خبر؟ دوسالی باید باشه که ازدواج کرده ، از زندگیش راضیه ؟بچه دار شد؟

مهین خانم یه بادی به غبغب انداخت و گفت آره جونم ،این پسره ، شوهرش ، مثل پروانه دور سرش می چرخه ، اون سال اول عروسی که دایم مسافرت بودن ، همه جا رو رفتن دیدن ، عید اون سال هم رفتن اروپا برای من هم یه پالتوی خیلی قشنگ آورده بود ، تو کار های خونه هم نمی گذاره دست از سیاه به سفید بزنه ، وقتی هم که حامله بود دیگه هیچی ، اینقدر بهش می رسید حالا هم که بچه اشون به دنیا اومده تا پوشک بچه رو هم این عوض میکنه ، آره شکر خدا خوشبخت شد بچه ام.

شهین خانم گفت شکر خدا ..ببینم پسرت چیکار میکنه از زنش راضیه؟

مهین خانم یه آهی کشید و یه پشت چشم اومد که ای خواهر نگو که دلم خونه ، پسر بد بختم هر چی در میاره همش خرج مسافرت این دختره میکنه ، انگار زمین خونه اشون میخ داره اون سال اول که اصلا توی خونه بند نبودن ،اصلا فکر نمیکرد که بابا این بدبخت خرج این همه سفر رو از کجا بیاره ، بعدش هم عیدیه رفتن دبی ،دختره برا ننه اش رفته بود یه پالتو خریده بود 100 دلار، پسره شده حمال خونواده زنش، طفلک بچه ام توی خونه عین یه کلفت کار میکنه ، زنه دست از سیاه به سفید نمی زنه ، حامله که شده بود این پسره دیگه رسما شده بود زن خونه، بعد هم که زایمان کرد حتی پوشک بچه اش رو میده این پسر بد بخت عوض میکنه ، آره خواهر طفلکم بدبخت شد
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان ۱۳۹۰ساعت 7:41  توسط محمد رضا مسعود  | 

یک شبی مجنون

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آنشب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای!
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از
لیلاست،آنم میزنی
خسته ام زین عشق،دل خونم مکن
من که مجنونم ، تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلی ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلی در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال، این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش شاهت میکنم
صد چو لیلا کشته راهت میکنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۰ساعت 8:58  توسط محمد رضا مسعود  | 

دزدی ماشین به روش استثنایی

واقعیت داره توی مشهد اتفاق افتاده
:مسافرکش بدون مسافر داشته میرفته یهو کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی میبینه کنار میزنه سوارش میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه
یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی میپرسه :آقا منو میشناسی ؟راننده میگه : نه
یهو راننده واسه یه مسافر خانوم که دست تکون میده نگه میداره و خانومه عقب میشینه
مسافر مرد از راننده دوباره میپرسه منو میشناسی؟راننده میگه : نه ش...ما ؟مسافر مرد میگه : من عزرائیلم. راننده میگه : برو بابا اُسکول گیر آوردی؟
یهو خانومه از عقب به راننده میگه :ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟
راننده تا اینو میشنوه ترمز میزنه از ترس فرار میکنه
بعد زن
و مرده با هم ماشینو میدزدن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۰ساعت 8:50  توسط محمد رضا مسعود  | 

روزي ۱۵ دقيقه بخنديد

روزي ۱۵ دقيقه بخنديد

به گزارش صراط نیوز به نقل از مهر، دانشمندان دانشگاه مریلند که نتایج یافته های خود را در کنگره کاردیولوژی اروپا در پاریس ارائه کردند نشان دادند تاثیرات مثبتی که خندیدن بر روی شریانها می گذارد برابر با فواید فعالیت های فیزیکی و داروهای استاتین است.

این تحقیقات نشان می دهد که برای کسب این فواید حداقل باید ۱۵ دقیقه در روز خندید.

این محققان به منظور دستیابی به این نتایج، وضعیت اندوتیال، پوشش داخلی رگ های خونی را در گروهی از افراد قبل و بعد از تماشای یک نمایش سرگرم کننده و خنده دار و یک نمایش غم انگیز با هم مقایسه کردند.

نتایج این مشاهدات حاکی از آن است که خنده موجب انبساط رگ های خونی حداکثر تا سقف ۵۰ درصد می شود. این انبساط رگ ها در پیشگیری از انقباض شریانی، سکته و ایست قلبی نقش مهمی ایفا می کند.

بیماری های قلبی عروقی اولین دلیل مرگ در دنیا هستند و همه ساله ۴.۳ میلیون مرگ در اروپا به دلیل این بیماری ها رخ می دهد.
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور ۱۳۹۰ساعت 7:53  توسط محمد رضا مسعود  | 

عصبانیت

مردی در حال پولیش کردن اتوموبیل جدیدش بود. کودک 4 ساله اش تکه سنگی را بداشت و بر روی بدنه اتومبیل خطوطی را انداخت.
مرد آنچنان عصبانی شد که دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محکم پشت دست او زد بدون انکه به دلیل خشم متوجه شده باشد که با آچار پسرش را تنبیه نمود
در بیمارستان به سبب شکستگی های فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد
وقتی که پسر چشمان اندوهناک پدرش را دید از او پرسید "پدر کی انگشتهای من در خواهند آمد" !
آن مرد آنقدر مغموم بود که هیچ نتوانست بگوید به سمت اتوبیل برگشت وچندین باربا لگدبه آن زد
حیران و سرگردان از عمل خویش روبروی اتومبیل نشسته بود و به خطوطی که پسرش روی آن انداخته بود نگاه می کرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور ۱۳۹۰ساعت 8:1  توسط محمد رضا مسعود  | 

زنى سه دختر داشت

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف... مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 9:8  توسط محمد رضا مسعود  | 

سنجد یکی از درختان خوروبیابانک

 
 
جام جم آنلاين: سنجد يكي از سين‌هاي سفره هفت‌سين و داراي خواص درماني و تغذيه‌اي بي‌شمار است. بهترين اثر سنجد رفع كمبود ويتامين C در بدن بوده و خوردن آن انسان را از ابتلا به امراض عفوني حفظ مي‌نمايد. سنجد دو نوع كوچك و بزرگ دارد كه بزرگتر آن داراي پوستي نازك و مغزي آردي‌تر است و به نام «سنجد آردي» موسوم است.

بهترين سنجد‌ها بزرگترين و شيرين‌‌ترين آنهاست. اين ميوه با آن كه كمي گس است، ولي عده‌اي به خوردن آن علاقه داشته و با آرد آن قاووت درست مي‌كنند. طبيعت سنجد سرد و خشك بوده و از لحاظ غذايي كم‌كالري است.

مقدار خوراك ميوه آن 50 دانه مي‌باشد و از گل آن عرقي تهيه مي‌كنند كه از اين عرق علاوه بر خواص قابل توجه،  براي تقويت و بلند كردن موي سر زنان استفاده مي‌گردد كه به صورت خوراكي و ضمادي كاربرد دارد.

اين ميوه منبع سرشار ويتامينC  و E   و رنگدانه كاروتن است كه همگي خاصيت آنتي‌اكسيداني قوي دارند. تركيبات فلاونوئيدي و اسيدهاي چرب موجود در سنجد نظير اسيدلينولئيك و لينولنيك و همچنين سيتوسترول‌هاي آن خاصيت ضدالتهابي دارند.

سنجد مثل زالزالك و ازگيل ضداسهال و قابض است و داراي مقدار زيادي ويتامينK  مي‌باشد. مصرف آن در درمان اسهال خوني با منشاء آميبي و دفع كرم بسيار توصيه مي‌شود و تحقيقات انجام شده، نشان داده مصرف ميوه و پودر هسته سنجد در درمان التهاب‌هاي حاد و مزمن موثر است و برخي مطالعات حاكي از آن است كه سنجد خاصيت تب‌زدايي دارد.

اين ميوه با افزايش آستانه احساس درد، خاصيت ضددرد خود را اعمال مي‌كند.

فلاونوئيدهاي موجود در سنجد به شل كردن عضلات كمك مي‌كنند از اين‌رو، مصرف سنجد براي افرادي كه از دردهاي عضلاني و مفصلي رنج مي‌برند، مي‌تواند مفيد باشد.

سنجد از نظر املاح غني بوده، كليه‌ها را گرم مي‌كند و ادرار را زياد كرده و مانع نرمي استخوان مي‌شود.

سنجد بادشكن و مقوي قلب بوده و ضد يرقان و استسقاء مي‌باشد و سردرد را تسكين مي‌دهد.

بوييدن گل سنجد براي اشخاص فلج و لقوه‌اي مفيد است و چنانچه برگ آن را روي دمل بگذاريد باعث رسيدن آن شده، چرك را از بين مي‌برد و زخم آن را التيام مي‌‌دهد. اگر برگ تازه آن در دسترس نباشد از برگ خشك شده آن هم مي‌توان استفاده كرد.

ريشه درخت سنجد را اگر قطع كنند شيره زيادي از آن خارج مي‌شود كه در قديم براي معطر كردن و شستشوي البسه و بدن بسيار كاربرد داشته است.

توجه: سنجد براي اشخاصي كه معده خشك داشته يا دچار يبوست هستند، مضر است. همچنين كساني كه مشكل سوءهاضمه دارند بايد در خوردن آن احتياط كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 10:13  توسط محمد رضا مسعود  | 

طنز ازدواج

 قبل از ازدواج وزن ایده‌آل با چهره‌ای بشاش، بعد از ازدواج چاق و افسرده و منزوی.
 نتیجه‌گیری اخلاقی: آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت

_ قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخر، بعد از ازدواج ایستادن در صف شیر و گوشت.
نتیجه‌‌گیری اخلاقی: آموزش ایستادگی

_ قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین واسكی، بعد از ازدواج در تعطیلات شست و شوی خانه و لباس.
نتیجه‌گیری اخلاقی: پر شدن اوقات‌فراغت

_ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس.
 نتیجه‌گیری اخلاقی: شهرت بادآورده

_ قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی‌‌محاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه.
نتیجه‌گیری اخلاقی: حفظ عضلات صورت

_ قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه.‌
نتیجه‌گیری اخلاقی: در امنیت كامل به سر بردن.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم مرداد ۱۳۹۰ساعت 14:1  توسط محمد رضا مسعود  | 

جوک

پلیسه به یارو : مگه نمی دونی اینجا ماهیگیری ممنوعه؟
یارو : ولی تابلو نزدین
پلیس: نزدیم که نزدیم ، زود باش از روی آکواریوم باغ وحش بیا پایین!

ازدواج مثل مستراح مى مونه اونايى كه تو هستن ميخوان بيان بيرون و اونايى كه بيرون هستن اين پا اون پا ميكنن برن تو !

به غضنفر میگن تا حالا لو رفتی ؟ میگه نه ، ردیف کن آخره هفته بریم !!!

در یک حرکت انتحاری 70 میلیون ایرانی دست به دست هم دهیم و به سمت خورشید فوت کنیم تا هوا خنک بشه. زمان رو تنظیم کنید: ساعت 12 ظهر فردا... همگی فوت کنید مطمئن باشید تاثیر داره... لطفا اطلاع رسانی کنید.

یک روز یک هواپیما از ایران داشته به سمت پاریس میرفته. بعد از چند دقیقه خلبان از بلندگو میگه: خلبان اسپیکینگ مسافران لیسینینگ! موتور چپ هواپیما از کار افتاد ولی شما نگران نباشید من یک خلبان حرفه ای ام و شما رو سالم می رسونم.

دوباره چند دقیقه بعد خلبانه می گه: خلبان اسپیکینگ مسافران لیسینینگ موتور راست هواپیما هم از کار افتاد ولی شما نگران نباشید من حرفه ای ام و و فرودگاه هم نزدیکه.

باز بعد از چند دقیقه اینبار می گه: خلبان اسپیکینگ مسافران لیسینینگ پلیز ریپید افتر می: اشهد ان لا الله الا الله.......

یه روز یه پیرمردی عزرائیل رو می بینه که داره از دور میادطرفش. ازترس جونش فرارمی کنه می ره داخل یه مهد کودک کنار بچه ها می شینه شروع می کنه به بیسکویت خوردن.
عزرائیل میادپیشش ومیگه: داری چیکار می کنی؟
پیرمرد با صدای بچه گانه میگه: دارم قاقا میخورم.
عزرئیل میگه: پس قاقاتو بخور بریم دَدَر.



غضنفر یه تیکه آشغال مي پره تو چشمش . می ره جلوی آينه تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!

دايناسوره به دوست دخترش ميگه مياي بريم سينما …ميگه نه!… مياي بريم شام.. ميگه نه! ..مياي بريم خونمون… ميگه نه!….. دايناسوره ميگه … به درک خوب همين کارارو کردي نسلمون منقرض شد ديگه!
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:49  توسط محمد رضا مسعود  | 

تست عشق | آیا شما عاشقید

 


متن زیر را بخوانید. معشوقتان را تصور کنید و نام معشوقتان را به جای کلمه او بگذارید

حالا اگر با هر عبارت به طور کامل موافق بودید ، عدد 7 ، اگر نسبتا موافق بودید ، عدد 6 ، اگر کمی‌ موافق بودید عدد 5 ، اگر عبارت را هم درست می‌دانستید و هم غلط (یعنی در مورد نظرتان مطمئن نبودید) ، عدد 4 ، اگر با آن کمی ‌مخالف بودید ، عدد 3 ، اگر نسبتا مخالف بودید ، عدد 2 و اگر به‌ طور کامل مخالف بودید عدد 1 را جلو عبارت بنویسید.

::: سوال ها :::



1) برای رسیدن به او خیلی عجله دارم.
2) او را خیلی جذاب می‌دانم.
3) او نسبت به بیشتر مردم ، عیب‌های کمتری دارد.
4) برای او هر کاری که لازم باشد ، انجام می‌دهم.
5) به نظر من ، او خیلی دلربا است.
6) دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم.
7) وقتی با او کاری را انجام می‌دهم ، کار برایم خیلی خوشایند است.
8) دوست دارم که او حتما مال من باشد.
9) اگر اتفاقی برای او بیفتد ؛ خیلی ناراحت می‌شوم.
10) خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.
11) خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد.
12) وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم.
13) برایم دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.
14) خیلی به او علاقه دارم.



::: نتیجه :::

راهنمای نمره‌گذاری:
حالا عددهایی را که جلوی هر عبارت گذاشته‌اید ، با هم جمع بزنید.


• شمایی که بالای 89 نمره آورده‌اید ، وضع تان خراب است. شما بدجوری عاشق شده‌اید و اگر صادقانه به پرسش‌ها پاسخ داده‌اید ، در عشق‌تان هیچ شکی نمی‌توان کرد.

• اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 می‌چرخد ، شما هم به احتمال خیلی زیاد عاشق هستید و چیزی نمانده است که در بالای قله عشق بایستید.

• اما اگر نمره‌تان بین 68 تا 77 باشد ، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. اما شما هم به هر حال عاشق‌اید.

• کسانی که از 68 پایین‌تر آورده‌اند ، بهتر است که خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد چندان عاشق نیستند.

• کسانی که از 58 پایین‌ترند ، به‌ هیچ‌ وجه عاشق نیستند. این گروه بهتر است پیشه دیگری برای خودشان دست و پا کنند و یا اسم احساسات رقیق‌شان را نگذارند عشق!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:35  توسط محمد رضا مسعود  | 

تست عشق سنجی

 



 


یک تست روانشناسی بسیار جالب برای اینکه بدانید چقدر عاشق محبوبتان هستید. جواب سئوالات در پایین مطلب موجود است....

سوال اول:
شما به طرف خانه كسی كه دوست دارید می روید.
دو راه برای رسیدن به انجا وجود دارد:
ـ یكی كوتاه و مستقیم است كه شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته كننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پر از مناظر زیبا و جالب است.
حال شما كدام راه را برای رسیدن به خانه محبوبتان انتخاب می كنید؟راه كوتاه یا بلند؟
سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز می بینید .یكی پر از رزهای قرمز و دیگری پر از رزهای سفید.شما تصمیم می گیرید 20 شاخه از رزها را برای او بچینید.
چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می كنید
(شما می توانید یا همه را یا از تركیب دو رنگ انتخاب كنید)
سوال سوم:
با لاخره شما به خانه او می رسید .
یكی از افراد خانواده در را بر روی شما باز می كند.
شما می توانید از انها بخواهید كه دوستتان را صدا بزند.
یا اینكه خودتان او را خبر كنید.
حالا چكار می كنید؟
سوال چهارم:
شما وارد منزل شده به اتاق او می روید ولی كسی انجا نیست.پس تصمیم می گیرید رزها را همان جا بگذارید.
ترجیح می دهید انها را لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟
سوال پنجم:
شب می شود شما و او هر كدام در اتاقهای جداگانه ای می خوابید..صبح زمانی كه بیدار شدید به اتاق او می روید:به نظر شما وقتی كه انجا می روید او خواب است یا بیدار؟
سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ایا راه كوتاه و ساده را انتخاب می كنید؟
یا ترجیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بروید؟
....... ......... ....... .......
جواب ها :

جواب سوال اول:
جاده نشان دهنده عشق است اگر راه كوتاه را انتخاب كرده اید.زود و اسان عاشق می شوید.
ولی اگر راه طولانی را انتخاب كردهاید به اسانی عاشق نمی شوید.
جواب سوال دوم:
 تعدا رزهای قرمز نشان دهنده ان است كه در یك رابطه چقدر از خودتان مایه می گذاریدو تعداد رزهای سفید برعكس نشان می دهد كه شما چقدر در ان رابطه از طرف مقابلتان انتظار محبت دارید.به طور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 عدد رز سفید انتخاب كرده اید به معناست كه شما 90% محبت می كنید و 10% انتظار محبت از طرف مقابل دارید.
جواب سوال سوم:
 سوال سوم نشان دهنده طرز برخورد شما بامشكلات در یك رابطه است.اگر شما از اعضای خانواده درخواست كرده اید كه محبوبتان را صدا بزند به این معناست كه شما از مواجه شدن با مشكلات می ترسید و امیدوار هستید كه مشكلات به خودی خود حل شوند.ولی اگر خودتان به اتاق رفته اید كه او را از حضور خود مطلع كنید این نشان می دهد كه شما با مشكلات روبرو می شوید و دوست دارید انها را هر چه زودتر حل كنید.
جواب سوال چهارم:
 محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتیاق شما برای دیدن محبوبتان است. اگر انها را بر روی تخت میگذارید نشان می دهد كه دوست دارید او را زیاد ببینید.و اگر انها را لب پنجره قرار می دهید یعنی اگر او را زیاد هم نبینید تحمل می كنید.
جواب سوال پنجم:
 سوال پنجم نشان دهنده تفكر و طرز فكر شما در كاراكتر و شخصیت فرد محبوبتان است.اگر شما او را در حالی كه خوابیده است در اتاق می بینید.این به این معنی است كه شما او را همانطور كه است دوست دارید.و اگر او را بیدار دیده اید یعنی انتظار دارید او مطابق میل شما بشود.
جواب سوال آخر:
راه بازگشت به خانه نشان دهنده دوام عشق شماست. اگر راه كوتاه را انتخاب كرده اید مدت عاشق بودن و دوست داشتن شما كوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب كرده اید مدت زیادی در عشق خود پایدار خواهید بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر ۱۳۹۰ساعت 13:30  توسط محمد رضا مسعود  | 

از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمندتر هم هست؟

در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن کی؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه‌ی طراحی مایکروسافت رو توی ذهنم پی ریزی می‌کردم، در فرودگاهی در نیویورک قبل از پرواز، چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسربچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من رو دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.
گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت، گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی. هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم.
به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که میگم خدایا این بر مبنای چه احساسی اینا رو میگه.
زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم.
گروهی تشکیل دادم بعد از 19 سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت رو پیدا کنید. یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.
ازش پرسیدم من رو میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
سالها پیش زمانی که تو پسربچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم.
گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود.
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی رو جبران کنم.
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم.
(خود بیل گیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای.
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم.
من به 50 کشور آفریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم.
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی.
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه.
بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله سیاه پوست.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد ۱۳۹۰ساعت 11:12  توسط محمد رضا مسعود  | 

خارشتر به کمک درمان ایدز آمد

خارشتر به کمک درمان ایدز آمد


جام جم آنلاين: سلول‌هاي ايمني بدن مثل ديگر انواع سلول‌ها توانايي تقسيم شدن خود را از دست مي‌دهند، چون با پير شدن اين سلول‌ها بخشي از كروموزم‌هايشان موسوم به تلومر به طور تصاعدي با تقسيم سلولي كوتاه‌تر مي‌شود. در نتيجه اين امر سلول دچار تغييرات زيادي مي‌شود و قابليت مبارزه با بيماري‌اش به خطر مي‌افتد.

اما تحقيقات جديدي كه از سوي انستيتوي ايدز دانشگاه UCLA صورت گرفته، حاكي از اين است كه ماده‌اي شيميايي حاصل از ريشه گياه خارشتر كه غالبا در گياه درماني چيني‌ها مورد استفاده واقع مي‌شود، مي‌تواند باعث جلوگيري يا كندي روند تصاعدي كوتاه‌شدگي اين بخش از كروموزم شود كه به اعتقاد دانشمندان آن را به سلاحي كليدي در مبارزه بر عليه ايدز مبدل مي‌كند.

به گفته دانشمندان، بخش بيماري‌شناسي و تشخيص پزشكي دانشگاه كاليفرنيا اين يافته جديد از پتانسيل بالايي براي افزودن به درمان‌هاي فعلي ايدز برخوردار بوده يا حتي مي‌تواند به جاي درمان سنگين HAART (درمان ضد برگشت به عقب ويروسي بسيار فعال) كه از سوي برخي بيماران بخوبي تحمل نشده و پر هزينه نيز هست، جايگزين شود.
تلومر ناحيه‌اي در انتهاي هر كروموزم است كه دربردارنده توالي‌هاي تكرار شده دي ان اي است، ولي ژن‌ها را شامل نمي‌شود. اين بخش‌ها براي حفاظت كردن انتهاي كروموزم‌ها و جلوگيري از امتزاج آنها با يكديگر فعاليت مي‌كنند و عملكرد آنها بيشتر شبيه نوك‌هاي پلاستيكي بند كفش است كه از باز شدن و رشته شدن بندها جلوگيري مي‌كند.

هر زمان كه سلولي تقسيم مي‌شود ، اين تلومرهاي محافظ كوتاه‌تر مي‌شوند و سرانجام باعث رسيدن سلول به مرحله‌اي موسوم به پيري ثانوي مي‌شود كه از اين زمان سلول ديگر نمي‌تواند تقسيم شود.

به عبارتي شواهد امر حاكي از آن است كه سلول به مرحله‌اي پاياني رسيده است، اما در واقع، به سلولي با مشخصه‌هاي وراثتي و كاركردي جديد تغيير يافته است. براي اين كه سيستم ايمني بدن عملكرد صحيحي داشته باشد، لازم است حجمي ‌از تقسيم سلولي در اين بخش روي دهد.

به عنوان مثال، سلول‌هاي تي 8 CD موسوم به سلول‌هاي قاتل كه به مبارزه عليه عفونت و آلودگي كمك مي‌كنند داراي گيرنده‌هاي منحصري براي آنتي ژن‌هاي بخصوص هستند. زماني كه ويروسي وارد بدن مي‌شود، گيرنده‌هاي سلول‌هاي تي قاتل آن را شناسايي نموده و از طريق تقسيم شدن، نسخه‌هايي از خودشان را براي مبارزه با عامل مهاجم ايجاد مي‌كنند.

به طور كلي تلومرهاي واقع در انتهاي كروموزم‌ها از طول كافي براي اين كه بدون مشكل به دفعات تقسيم شوند برخوردارند. اين در حالي است كه در زمان مبارزه عليه عفونت و آلودگي‌ها، سلول‌هاي تي مي‌توانند آنزيمي ‌موسوم به تلومر از را فعال كنند كه خود از كوتاه‌شدگي تلومرها جلوگيري مي‌كند.

به اعتقاد اين گروه تحقيقاتي، مشكلي كه درباره ويروس‌هايي مثل ويروس اچ آي وي كه بدن قادر به حذف كامل آنها نيست وجود دارد، اين است كه سلول‌هاي تي مبارز نمي‌توانند تلومرازهاي فعال شده خودشان را از گزند ويروس اچ آي وي حفظ كرده و غيرفعال مي‌شوند و در نتيجه، تلومرها كوتاه‌تر شده و اين سلول‌هاي مفيد بدن وارد مرحله پيري ثانوي مي‌شوند.

تحقيقات قبلي دانشمندان نشان داده است كه تزريق ژن تلومراز به سلول‌هاي تي مي‌تواند جلوي كوتاه‌شدگي تلومرها را گرفته و آنها را قادر به حفظ طولاني‌تر كاركرد جنگندگي‌شان عليه اچ آي وي كند. اين در حالي است كه به نظر دانشمندان اين رويكرد ژن درماني روشي عملي براي درمان ميليون‌ها انساني كه با اچ آي وي زندگي مي‌كنند، نيست.

اما دانشمندان در اين تحقيق جديد به جاي استفاده از ژن درماني از ماده‌اي شيميايي موسوم به 2 TAT بهره برده‌اند كه در اصل هويت آن به گياهان دارويي مورد استفاده در طب سنتي چيني برمي‌گردد و اين ويژگي را دارد كه فعاليت آنزيم تلومراز را در ديگر انواع سلول تقويت مي‌كند.

دانشمندان اين ماده را به چند روش مورد آزمايش قرار دادند. در وهله نخست سلول‌هاي تي افراد آلوده به اچ آي وي را در معرض2 TAT قرار دادند و مشاهده كردند كه اين ماده شيميايي نه تنها روند كوتاه‌شدگي تلومرها را كند مي‌كند، بلكه توليد فاكتورهاي حل شدني سلول موسوم به شيموكين‌ها و سيتوكين‌ها را نيز بهبود مي‌بخشد كه نقش زيادي در ممانعت از كپي سازي اچ آي وي دارند.

محققان سپس نمونه‌هاي خوني از افراد آلوده به اچ آي وي گرفته و سلول‌هاي تي 8 CD و 4 CD آلوده شده به ويروس را جداسازي كردند. سلول‌هاي تي 8 CD را با ماده شيميايي تيمار نموده و با سلول‌هاي تي 4 CD در ظرف تركيب كردند. نتايج نشان داد كه سلول‌هاي تي درمان شده از سوي سلول‌هاي تي ديگر از توليد ويروس اچ آي وي جلوگيري مي‌كند.

محققان معتقدند توانايي افزايش دادن فعاليت تلومراز و كاركردهاي ضد ويروسي گويچه‌هاي سفيد تك‌هسته‌اي خون مثل سلول تي 8 CD ، حاكي از اين است كه اين راهبرد درماني جديد مي‌تواند در درمان بيماري ايدز سودمند باشد انتظار مي‌رود با در نظر گرفتن يافته‌هاي محققان مركز ايمني شناسي و ايدز دانشگاه يو سي ال اي در استخراج اين تركيب شيميايي ارزنده از ريشه گياه خارشتر و نقش آن در بهبود عملكرد سلول‌هاي دفاعي بدن و توجه به فراواني گياه دارويي خارشتر در فلور گياهي ايران، علاقه‌مندان و محققان كشورمان نيز در زمينه استخراج و ساخت تركيبات دارويي از اين دست و همگام شدن در فرآيندهاي نوين درماني بيماري مخرب ايدز گام‌هايي ارزشمند بردارند.

توضیح اینکه خارشتر بطور خودرو  در مناطق کویری مخصوصا در شهرستان خوروبیابانک و چوپانان می روید
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۰ساعت 8:3  توسط محمد رضا مسعود  | 

نگاه به ذیگران

از کسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاس. ، آنها مرا قویتر میکنند.
از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر میکنند.
ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــــــــــکرم،آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست .
از کسانیکه با من مـــــیمانند سپاسگذارم، آنان بمن معنای دوست واقعی را نشان میدهند
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد ۱۳۹۰ساعت 7:53  توسط محمد رضا مسعود  | 

صابون ضدباكتري و قارچ از بره موم زنبور عسل

يك پژوهشگر از بره موم زنبور عسل صابون ضدباكتري و قارچ ساخت      

كرج - يكي از پژوهشگران موسسه تحقيقات علوم دامي ايران مستقر در كرج موفق شد از بره موم زنبور عسل صابون ضدباكتري و ضد قارچ بسازد.

بره موم به بخشي از موم زنبور عسل اطلاق مي‌شود كه اين حشره از صمغ درختان بلعيده و پس از فعل و انفعالاتي به ماده‌اي ضد عفوني‌كننده تبديل كرده و سپس از آن براي ضدعفوني دريچه پرواز كندو و محيط ملكه استفاده مي‌كند.

اين ابداع با شماره ‪۱۰۰۶۰۲۴در اداره ثبت شركتها و مالكيت صنعتي به ثبت رسيده است .

هوشنگ افروزان سازنده صابون از بره موم زنبورعسل روزيكشنبه به خبرنگار ايرنا گفت : براساس آزمايشهايي كه بر روي بره موم انجام شد خاصيت ضدباكتري و ضد قارچ آن مشخص شد.

‪;۱۶۰وي اظهار داشت : صابون ابداعي به ثبت رسيده در پزشكي به ويژه ضد عفوني قبل از اعمال جراحي و نيز معالجه در حساسيت‌هاي پوستي مي‌تواند مصرف شود و خواص دارويي بسيار زيادي دارد.

وي افزود: ضدباكتري بودن بره موم در بهبود بيماريهاي پوستي بسيار موثر است و از صابون ساخته شده از جمله مي‌توان قبل از داروهاي ضدجوش صورت استفاده كرد و صورت را با آن مورد شستشو قرار دارد.

افروزان تصريح كرد: بره موم در ساخت داروها از جمله كرم ضدآفتاب نيز كاربرد دارد كه در صورت استفاده ازآن به صورت انبوه مي‌تواند از هزينه هاي ارزي مورد نياز براي واردكردن اين محصولات به كشور جلوگيري كرد.

‪;۱۶۰وي با تاكيد بر شناساندن ارزش دارويي اين محصول به محققان ، زنبورداران و داروسازان گفت : اين موسسه آمادگي دارد درزمينه علمي براي توليد وگسترش صنعتي و نيمه صنعتي اين محصول با سرمايه‌گذاران و ديگر مراكز دانشگاهي و تحقيقاتي دراين بخش همكاري كند.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 7:37  توسط محمد رضا مسعود  | 

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی ؟!
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 7:35  توسط محمد رضا مسعود  | 

خانه دوست کجاست؟

من دلم مي‌خواهد
خانه‌اي داشته باشم پر دوست،
کنج هر ديوارش
دوست‌هايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
هر کسي مي‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوي دل‌هاست
شرط آن داشتن
يک دل بي رنگ و رياست...
بر درش برگ گلي مي‌کوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي‌نويسم اي يار
خانه‌ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد ديگر
" خانه دوست کجاست؟
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 7:35  توسط محمد رضا مسعود  | 

كريستف كلمب مجرد يا متاهل

كريستف كلمب مجرد يا متاهل  
اگر کریستوفر کلمبوس ازدواج کرده بود٬ ممکن بود هیچگاه قاره امریکا را کشف نکند٬چون بجای برنامه ریزی و تمرکز در مورد یک چنین سفر ماجراجویانه ای٬ باید وقتش را به جواب دادن به همسرش٬ در مورد سوالات زير می گذراند:

- کجا داری میری؟

- با کی داری می ری؟

- واسه چی می ری؟

- چطوری می ری؟

- کشف؟

-برای کشف چی می ری؟

- چرا فقط تو می ری؟

.

.

- تا تو برگردی من چیکار کنم؟!

- می تونم منم باهات بیام؟!

-راستشو بگو توی کشتی زن هم دارین؟

- بده لیستو ببینم!

- حالا کِی برمی گردی؟

- واسم چی میاری؟

.

.

- تو عمداً این برنامه رو بدون من ریختی٬ اینطور نیست؟!

- جواب منو بده؟

- منظورت از این نقشه چیه؟

- نکنه می خوای با کسی در بری؟

- چطور ازت خبر داشته باشم؟

- چه می دونم تا اونجا چه غلطی می کنی؟

- راستی گفتی توی کشتی زن هم دارین؟!

.

.

- من اصلا نمی فهمم این کشف درباره چیه؟

- مگه غیر از تو آدم پیدا نمی شه؟

- تو همیشه اینجوری رفتار می کنی!

- خودتو واسه خود شیرینی می ندازی جلو؟!

- من هنوز نمی فهمم٬ مگه چیز دیگه ایی هم برای کشف کردن مونده!

-چرا قلب شکسته ی منو کشف نمی کنی؟

.

.

- اصلا من می خوام باهات بیام!

- فقط باید یه ماه صبر کنی تا مامانم اینا از مسافرت بیان!

- واسه چی؟؟ خوب دوست دارم اونا هم باهامون بیان!

- آخه مامانم اینا تا حالا جایی رو کشف نکردن!

- خفه خون بگیر!!!! تو به عنوان داماد وظیفته!

.

.

- راستی گفتی تو کشتی زن هم دارین؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 10:6  توسط محمد رضا مسعود  | 

دوچرخه می خوام.

دوچرخه می خوام.  
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام.
بابی پسر خیلی شری بود.
همیشه اذیت می کرد.
مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره.
مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست.
من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستدار تو
بابی
....
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
....
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست.
درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
....
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده.
واسه همین پارش کرد.
تو فکر فرو رفت.
رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا.
مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
....
بابی رفت کلیسا.
یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزدید ) و از کلیسا فرار کرد.
....
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار
سلام خدا
" مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 13:58  توسط محمد رضا مسعود  | 

3 تا لطیفه  

3 تا لطیفه 8 اردیبهشت 1390  ساعت 6:29:00 AM
زوجی بر سر یک چاه آرزو رفتند، مرد خم شد، آرزویی کرد و یک سکه به داخل چاه انداخت. زن هم تصمیم گرفت آرزویی کند ولی زیادی خم شد و ناگهان به داخل چاه پرت شد.
مرد چند لحظه ای بهت زده شد بعد لبخندی زد و گفت: "این چاه واقعا کار می کنه!"
...................................
حیف نون خرش می میره، مردم می گن بریم برای شوخی بهش تسلیت بگیم.
وقتی می رن حیف نون می گه: اصلا فكر نمی كردم خر من این همه فامیل داشته باشه!
.............................
به غضنفر میگن یه موجود نام ببر میگه : آب جوش میگن آب جوش که موجود نیست میگه
والا من ازشهری که میومدم تو جاده نوشته بود آب جوش موجود است!
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 13:52  توسط محمد رضا مسعود  | 

فقر

فقر  
دکتر شريعتي
فقر
ميخواهم بگويم ......
فقر همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ......
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ......
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 7:41  توسط محمد رضا مسعود  | 

یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:

 





یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
 "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
 خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش
آب افتاد!
 افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها بر بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُرکنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
 مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.
 خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"
 آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
 افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می
 خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"
 خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"
>تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال کنید!
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم







+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۰ساعت 9:15  توسط محمد رضا مسعود  | 

انواع ازدواج های پیشنهادی:

انواع ازدواج های پیشنهادی:  
راستش ما دیدیم مجلس خیلی وقت است دارد با دو واژه «ازدواج مجدد» و «ازدواج موقت» بازی می کند و توی سر خودش می زند تا بگوید من به فکر حمایت از خانواده هستم. کسی هم نمی گوید این چه جور حمایتی است که فقط دو جور ازدواج خشک و خالی را در برمیگیرد .

* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است.

* ازدواح مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.

* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.

* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.

* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.

* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.

* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.

* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.

* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.

* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن
زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد.

* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 7:59  توسط محمد رضا مسعود  | 

گران ترین غذا های دنیا !!

 


 

1. زعفران یکی از گران ترین اقلام غذایی جهان است. برای تهیه نیم کیلو زعفران باید از 50 تا 70 هزار گل زعفران استفاده کرد، یعنی حدوداً یک زمین فوتبال گل! قیمت خرده فروشی زعفران در جهان بسته به نوع از 1100 تا 11000 دلار به ازاء هر کیلوگرم متغیر است. زعفران در ایران هم قیمت بالایی دارد. سایت







2. گران ترین خاویار جهان نوع سیاه نیست، بلکه خاویار الماس ایرانی است! خاویار بلوگا از ماهی های صد ساله گرفته می شود و ترکیبات و ماهیت آن عملاً 120 میلیون سال است که تغییری نداشته است. برای خرید این خاویار اشرافی باید 5000 دلار یا بیشتر برای هر کیلو پرداخت کنید.










3. گران ترین قارچ دنیا ترافل سفید است. این قارچ که در اصل متعلق به مناطق شمالی ایتالیاست به 12 سانتی متر قطر و نیم کیلو وزن می رسد. قیمت ترافل سفید به 4500 دلار به ازاء هر کیلوگرم می رسد.








4. گران ترین سیب زمینی جهان “لا بانت” فرانسوی است. هر سال فقط 100 تن از این سیب زمینی در یکی از جزایر فرانسه برداشت می شود. برای کشت این سیب زمینی فقط از کودی مخصوص که از خزه دریایی تهیه شده استفاده می شود. قیمت هر کیلوگرم این سیب زمینی به 1000 دلار می رسد.









5. گران ترین گوشت جهان از گاوهای نژاد واگیو گرفته می شود. برای تغذیه این گاوهای ژاپنی از بهترین علف ها استفاده می شود. یک تکه فیله دویست گرمی بیش از 100 دلار قیمت دارد.









6. گران ترین ساندویچ جهان در کلوب اسن یا اسن پرمیوم کلوب سرو می شود. این ساندویچ سه طبقه از بهترین گوشت مرغ، ژامبون، تخم بلدرچین و ترافل سفید تهیه می شود. قیمت هر عدد این ساندویچ 200 دلار است.








7. گران ترین پیتزای جهان در ایتالیا به قیمت 8300 یورو فروخته می شود. در آن از خاویار و لابستر استفاده شده و قطر پیتزا 20 سانتی متر است.








8. گران ترین املت جهان در رستوران لو پارکر مریدین شهر نیویورک سرو می شود. این املت 1000 دلاری از 10 اونس خاویار سورگا، یک لابستر کامل و شش تخم مرغ تشکیل شده است. 








9. گران ترین دسر جهان که در رستوران سرندیپیتی 3 مانهتن سرو می شود 1000 دلار قیمت دارد. پنج اسکوب بستنی وانیلی، وانیل ماداگاسکار، آمدی پروسلینا (یکی از گران ترین شکلات های جهان) و طلا، بله طلای خوراکی در آن وجود دارد.








10. گران ترین و خوشمزه ترین شکلات جهان شوکوپولیه نام دارد. 2600 دلار باید برای هر نیم کیلوی آن پرداخت کنید.







11. بهترین و گران ترین قهوه جهان کوپی لواک نام دارد. این قهوه در جزیره سوماترا (اندونزی) تهیه می شود و نرخ تولید سالیانه آن تنها 500 دانه قهوه است. قیمت هر نیم کیلوی آن از 300 دلار تجاوز می کند.








12. گران ترین چای حال حاضر دنیا یک نوع چای بسیار نادر چینی به نام تیگوانین است که هر کیلوگرم آن 3000 دلار به فروش می رسد (یعنی حدود 15 دلار برای هر فنجان).








13. گران ترین چای کیسه ای جهان توسط شرکت پی جی تهیه می شود. این شرکت برای بزرگداشت 75 امین سال تاسیس خود یک کیسه چای را با 280 الماس تزیین کرد. در نتیجه قیمت یک فنجان این چای از 7500 پوند انگلیس فراتر می رود.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 8:22  توسط محمد رضا مسعود  | 

ارزو

سحرگاهان که شبنم آيتي از پاک بودن را به گلها هديه مي بخشد
به آن محراب پاکش آرزو کردم برايت:
خوب ديدن
خوب بودن
خوب ماندن را
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۰ساعت 8:43  توسط محمد رضا مسعود  | 

شوالیه‌های معبد

شوالیه‌های معبد یا تاریخچه مختصر فراماسونری 1  
آمده است که برای حضرت سلیمان خدابیامرز، جدای حق حکومت و سلطنت، یک سری امکانات به صورت اشانتیون در نظر گرفته شده بود. این امکانات و قدرت‌ها تا حد زیادی دست حضرتشان را باز می‌کرد تا بادها را در اختیار خود قرار داده بگوید نسیمی ملایم باشند یا توفانی سهمگین. با حیوانات بتوانند دیالوگ برقرار کنند و با گفتگوی دو جانبه باب ارتباط تمدن انسانی و حیوانی را بگشایند. از ایرادهای هر دوازده تا قوم بنی اسرائیل سربلند و فاتح بیرون بیاید. و از همه مهمتر افسار اختیار مخلوقات جنّ را در دست بگیرد.
خلع سلاح جنیان
حضرت سلیمان همان ابتدا برای کشیدن شاسی جنیان با یک بازرسی کامل کلیه امکانات و لوازم سحر و جادو و جمبل را کشف و ضبط نمود. از آنجا که اجنه برای شیطنت و نافرمانی کاملا خلع سلاح شده بودند، هیچ رقمه جرات سرپیچی نداشتند. سلیمان نبی آنها را به کارگری در شهرها وامی‌داشت. امر می‌کرد شهرها را آباد کنند. در بیت‌المقدس پایتخت حکومت، قلعه‌ها و معابد بسازند. گرانبهاترین جواهرات آرمیده در دل کوه‌ها و عمق دریاها را دو دستی تقدیم کنند.
دیدار با ملک‌الموت
این ماجرا بود تا وقتی که حضرت‌شان دیداری با حضرت ملک‌الموت در برجک مراقبت بر کار عمله‌ جن حاصل می‌کند. سلیمان که اول چهره‌ قابض‌الارواح را به‌جا نمی‌آورد مقداری توپ و تشر می‌زند که چرا آمده‌ای اینجا و برو سر فرغون را بگیر و چه و چه ولی با آشنایی دادن و گرفتن قبض انتقال به دنیای آخرت گوشی دستش می‌آید و همانگونه سرپا تکیه داده به عصای چوبی روحش پر می‌زند و دنیا را با مافیها ترک می‌کند. جالب است جنیان از همه جا بی‌خبر تحت تاثیر جذبه‌ پیامبر مرحوم‌شده به شدت کار می‌کردند و آجر بالا می‌انداختند تا اینکه به اذن خدا عصای چوبی سلیمان وعده‌ غذایی اشتهاآور قبیله‌ای از موریانه‌‌ها می‌شود و رحلت مهندس ناظر طرح برای خلایق آشکار می‌گردد. فوت حضرت سلیمان همان و ترک محل خدمت از جانب جنیان مسخر شده همان.
صندوق بی‌صاحب
می‌گویند جناب سلیمان هرآنچه از سحر و جادو ابزارآلات جن‌گیری کشف وضبط نموده بود را جملگی بقچه‌پیچ فرموده در صندوقی چفت و بست‌دار زیر تخت خود دفن می‌کند و بعد از فوت‌شان این گنجینه ‌ماند و تنها خاصانی از کاهنان یهود می‌توانستند به این صندوق دسترسی داشته باشند. از بی‌رحمی این روزگار غدار اینکه کاهنان بی‌معرفت یهود مدتی بعد برای حضرتش که پیامبر برگزیده‌ی بعد از پدرش داود علیه‌السلام بود حرف درآوردند که "اصلا سلیمان کجا پیامبر الهی بود؟! پادشاهی بود که جادوگری می‌دانست و قدرتش از همین‌ محتویات جادو جمبل این صندوق تامین می‌شد."
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 13:32  توسط محمد رضا مسعود  | 

داستان عشقی غمناک

شب عروسیه، آخره شبه، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه ولی هر چی منتظر شدند برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره و داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم، دخترم، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه و میروند داخل اتاق. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده، ولی روی لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو، تو قلب منه نه توی چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو، دستای یخ زده ی غریبه ای تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام …

پدر مریم نامه تو دستشه، کمرش شکست، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم برای همیشه بسته شده بود. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند …


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۹ساعت 9:32  توسط محمد رضا مسعود  | 

غزلی زیبا از مولانا

غزلی زیبا از مولانا  
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم ...
گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی
تو خودِ باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۹ساعت 12:0  توسط محمد رضا مسعود  | 

به حرفم گوش کن یارب

به حرفم گوش کن یارب...
به دردم گوش کن یارب ...
**********************
اگر بیهوده میگویم مرا خاموش کن یارب...
بگو یارب چه بد گفتم چه بد کردم
که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم
به جز عشقی که دردش را بمن دادی
بمن چه بخشیدی که رد کردم
***************************
فقط در عاشقی یارب، مدد گفتم
شدم عاشق، تمنای مدد کردم
شب مستی اگر یک توبه بشکستم
سحر تکرار توبه صد به صد کردم
************************
به سیلابم کشاندی زیر و بم دیدم
تحمل در عذاب جزر و مد کردم
برایم آتش دوزخ فرستادی
برایت لاله ها را در سبد کردم
*********************
گرفتی جامه ی فخر مرا از من
صبورانه کُلَه را از نمد کردم
نشانم ده از اگر یک مور آزردم
اگر یک دانه گندم را لگد کردم
*********************
مرا یارب نمیخواهی، گناه از تو
اگر نفرین به این دنیای بد کردم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۹ساعت 7:50  توسط محمد رضا مسعود  | 

"چرا دخترها با مینی ژوپ می آیند؟"

 

 

 

"چرا دخترها با مینی ژوپ می آیند؟"

 

وقتی سخنرانی بود همه می آمدند، نمی شد جلودارشان شد، با حجاب و بی حجاب، آنوقت مخالفین خرده می گرفتند كه: چرا عده ای دختر با مینی ژوپ می آیند پای سخنرانی تان؟! دكتر هم جواب زیركانه ای می داد: آخه اونا بد میان، شما چرا نگاه می كنین؟

هفتادوچهارمین عنوان از مجموعه «كتاب دانشجویی» با عنوان «علی شریعتی» نگاهی به زندگی و مبارزات دكتر علی شریعتی از سوی انتشارات میراث اهل قلم منتشر شد.

بخش هایی از این كتاب

فحش بده تا آزادت كنم

صدای ضجّه هایش را به وضوح می شنیدم، لابه لای بازجویی، اسم شریعتی هم از زبان دختر دانشجو شنیده می شد.

نزدیك های غروب صدای در سلول خبر از ورود زندانی جدید می داد، از گفتگوی ماموران ساواك فهمیدم علی شریعتی است. هنوز صدای بازجویی دخترك از سلول روبه رویی به گوش می رسید:
ـ دكتر شریعتی تو رو به این روز انداخته، اگه به شریعتی فحش بدی آزادت می كنم.
این صدای زمخت شكنجه گر ساواك بود كه هر لحظه بلندتر می شد، دختر از حضور علی در چند سلول آن طرف تر بی خبر بود فقط فریاد می زد: من فحش بلد نیستم، بلد نیستم.
دكتر میله های سلول را با یك دستش می فشرد و با دست دیگر به میله ها می كوفت، رنگ از رخسارش پریده بود، ناگهان خطاب به دختر فریاد كشید:
ـ شریعتی منم دخترم، به من فحش بده، به من فحش بده.
صدای خفه و ناله های پی در پی دخترك همه را بی تاب كرده بود، آتش سیگار شكنجه گر كه به صورت دختر می نشست فریادش را جانسوز و ناله های دكتر را شدیدتر می كرد و این وضع تا سپیده دم ادامه داشت ...
با مینی ژوپ پای منبر

وقتی سخنرانی بود همه می آمدند، نمی شد جلودارشان شد، با حجاب و بی حجاب، آنوقت مخالفین خرده می گرفتند كه: چرا عده ای دختر با مینی ژوپ می آیند پای سخنرانی تان؟!
دكتر هم جواب زیركانه ای می داد:
ـ آخه اونا بد میان، شما چرا نگاه می كنین؟

آن روز هم یكی رو به دكتر ایستاد و گفت: «آقا، شما نمی خوای هیچ كاری بكنی؟! یه عده نسوان جلوی در جمع شدن، با یك وضع بدی!»
دكتر پرسید: یعنی باز هم یكی بی حجاب آمده؟
ـ نه آقا! ولی زیر چادرش دامن پوشیده!
دكتر خندید و در حالی كه زیر چشمی نگاهش می كرد، گفت:
ـ مومن! زیر چادر دامن پوشیدن منكر است یا از توی جمعیت زیر چادر مردم رو دید زدن!؟
زنِ روز

با هم رفتیم اطراف سبزوار، گشت زنی توی یك دهِ كوچك. آن جا بود كه چشم مان افتاد به پیرزن كشاورز. با مختصری آب و ملك و گوسفند، صبح تا شب آبیاری و وجین و چرای گوسفندها كارش بود. شوهرش مرده بود. زن، دست تنها، چندتا پسر و دختر را فرستاده بود سر زندگی شان.

اول علی سرصحبت را با پیرزن باز كرد و همه این حرف ها را از زبانش كشید؛ بعد رو كرد به ما و با اشتیاق و سرخوشی گفت: «زنِ روز اینه، نه اون قرطی ها و عروسك ها و دختر و زنهای بی كاره كه به اسم زنِ روز، قالبمون می كنن!»

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند ۱۳۸۹ساعت 23:59  توسط محمد رضا مسعود  |